خرید بک لینک
حالا مدت هاست که از اولین اری که آرمان رفت میگذره. یه خاطره تلخ دور... اما کی مگه دید اون روزها رو. اون اولین روزهای دوری احمد از آرمان؟ روزهای پوچ احمد. اون موقع ها وسط تموم غم هاش یه موقع هایی احمد

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 3:26

وقتی بچه بودم و از یه چیزی ناراحت میشدم، بابام سریع سرم داد میکشید که گریه نکن... برای چی گریه میکنی؟ و این بدتر باعث میشد گریهام بگیره... برای همین یاد گرفتم هیچوقت نباید ببینه که دارم گریه میکنم.

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 3:26

ناراحت کنندس...

این بی توجهیها دلمو میشکونه...

اما خب نه اجباری هست برای ارتباط و نه میشه اعتراضی کرد. شاید یه روزی در یک لحظهی خاص از زندگیت حسی مشابه حال این روزهای من رو داشتی و درک کردی... شایدم نه! نه گرو کشیی درکاره نه تلافیی! فقط یه درد و دل سادس...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 3:26

دلم گرفته... دلم خیلی گرفته.

ار این همه تنها بودن و از این همه دوست داشته نشدن...

کاش یکی منو واسه خودم دوست داشت. همین قدر ساده همین قدر حقیرانه...

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 3:26

احمد عزیزم، احمد نازنینم، حالا که این نامه رو برات مینویسم، تو فرسنگها از من دوری یا شاید منم که فرسنگها از تو فاصله دارم... این روزها تنهاترینم در عین این که همه من رو کنار عدهی زیادی آدم میبینن..

برچسب: نویسنده: نوید جعفری تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 3:26

صفحه بندی